بايزيد بيات
10
تذكره همايون و اكبر ( فارسى )
و ملت از مشار اليه پرسيدند - بعرض رسانيد كه پنج سال است كه در مشهد مقدّسه بطالب علمى مشغول شده و فقه حنفى و فقه شيعه را مطالعه نموده - چنان كه در مذهب شيعه اين است كه اگر كسى اصحاب را نعوذ باللّه لعن كند صواب مىبرد - و حنفى گويد كه اگر لعن كند كافر مىشود - و مرزاى مذكور گفت كه بواسطهء گمان صواب كافر نمىتوان شد - بندگان حضرت را اين حكايت پسنديده افتاد و عنايات بسيار فرمودند - و تكليف ملازمت نمودند - مشار اليه بعرض رسانيد كه انشاء اللّه زيارت خانهء متبركه نموده از راه دريا در هند يا كابل ببندگى مشرّف خواهد شد - بندگان حضرت را چون بودن آن ولايت خوش آمده بود چند روزى اقامت فرمودند - و بعد از ان « 1 » به احمد سلطان در باب ملاقات حضرت شاه مشورت نمودند - مشار اليه بعرض رسانيد كه لايق آنست كه فقير در ملازمت شما بوده از راه تبس كيلكى بملاقات حضرت شاه رسانم - حضرت فرمودند كه چون بر عمر اعتماد نيست و تعريف هرى بسيار شنيده شده سير هرى نموده متوجه اردو شويم - چون احمد سلطان مذكور همگى راى خود را برضاى آن حضرت داده بود درين باب مبالغه ننمود -
--> ( 1 ) از اكبرنامه جلد اول صفحات 205 - 204 معلوم مىشود كه حاجى محمد بابا قشقه و حسن كوكه - جنت آشيانى همايون بادشاه را صلاح دادند كه عنان توجه بصوب زمين داور و قلعه بست منعطف سازند - امّا چون احمد سلطان معلوم كرد كه اوشان از سفر عراق مانع مىآيند به خدمت اقدس شاهنشاهى عرض كرد كه اين هردو به غير از غدر و خديعت غرضى ندارند - سخن احمد سلطان قبول كردند و متوجه عراق گشتند *